تبليغاتX
روزهای یک روزنامه نگار - گله ای نیست
مینویسم پس هستم
 

دیگه نه می خوام نق بزنم نه غر و نه چیزی از این دست

همینه که هست....

می خوام بخوام نمی خوام هم باید بخوام

فقط اومدم بگم زنده ام

سرم خیلی شلوغه.....و دیگر ملالی نیست جز دوری شما

دلم برای حوزه هام تنگ میشه...برای خبرنگارها...دوستهام

که همیشه دلم به این خوش بود تو حوزه ببینمشون

اینجا وقتی برای سر زدن به حوزه نیست مگر برای

تهیه مصاحبه اختصاصی....دیگه از کر کر خنده تو برنامه ها

هم خبری نخواهد بود.....

پ.ن.از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

پ.ن۲.این شعر هیچ ربطی به مطلب بالا نداشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 9:56  توسط الهام حدادی  |