تازگی ها اینجانب به یک نتیجه اخلاقی بسیار جدید رسیدم
وآن نتیجه ارزشمند اینه که اگه تا به حال فکر می کردید
که پارتی نقش مهمی در موفقیت شما در محیط کاری ایفا
می کرده اشتباه می کردید چون قومیت نقش بسیار مهم تری
در موفقیت انسان ایفا می کند....
یادمه اولین جایی که مشغول به کار شدم...پارتی نسبتا خوبی
داشتم اما چون هم ولایتی رییس و روسا نبودم هیچ وقت مورد
توجه قرار نمی گرفتم و میون اونها غریب بودم
در جاهای بعدی هم همینطور چون نه شمالی بودم...نه ترک...و نه
هیچ قومیت دیگه ای که رییس و اطرافیانش متعلق به اون بودند
اوایل می گفتم خوب شاید تجربه کافی ندارم و این هم مزید بر علت
شده ...اما حالا بعد از این همه سال اندوختن تجربه و طی کردن
مراحل مختلف کاری...میبینم هیچ فرقی نمی کنه...چون من فقط
یک تهرانی ام که خیلی خیلی تو شهرم غریبم...تو شهری که متعلق
به اونجام و قومیت های دیگه نقش مهم تری توی اون دارن
نمیدونم چرا من در یه شهرستان به دنیا نیومدم و چرا قومیتی نظیر
شمالی...ترک و خراسانی ندارم.....چرا من متعلق به شهری هستم
که هیچ کدام از روسایم درآن به دنیا نیامده اند؟
این روزها می فهمم که دیگر اصالت تهرانی داشتن هیچ افتخاری برایم
ندارد و مدام باید شاهد تبعیض هایی باشم که به خاطر همشهری نبودن
با رییس و اطرافیانش گریبانم را گرفته است.....
از این کار خسته شده ام...از غریب بودنم ...از نادیده انگاشتنم....از مورد
بی مهری قرار گرفتنم....از همه چیزو همه کس خسته ام
کاش شرایط اقتصادی اجازه میداد می توانستم کارم رو ول کنم و بشینم خونه
کاش دنیای من جور دیگه ای بود.......
از هرچه خبر هست در این شهر جز یار
من بی خبرم یا خبری نیست در این شهر