تبليغاتX
روزهای یک روزنامه نگار - وقتی شهر در خواب است
مینویسم پس هستم
 

دیدید وقتی شهر خواب باشه آدم چقدر سردرگمه؟

در این ماه مبارک ما به عینه خواب بودن شهر را

با چشمان مبارک خود دیدیدم و جز حرص خوردن

هیچ کار دیگری انجام ندادیم.

خدا تو این روزهای مبارک آدم رو گرفتار ادارات دولتی

نکنه و کار بانکی نصیب گرگ بیابون هم نشه.

آخه نیست که کارمندان محترم دولت خیلی وظیفه شناس

و دارای وجدان بالای کاری هستند...(طوری که نمی توان

حتی درجه این وجدان رو اندازه گرفت)...برای همین وقتی

در ماه مبارک مجبور شی بری یکی از این ادارات دولتی یا

بانکهای به شدت معزز!باید اونقدر خونسرد باشی که از شدت

حرص خوردن سکته نکنی.

تو این روزهایی که گذشت...ما شاهد صف های طویل در مقابل بانکها

در ساعات اولیه روز بودیم و همچنین شلوغی طاقت فرسای

بانک ها و ادارات....البته عزیزان زحمت کش فعال در این

مکان های یاد شده....که خیلی خیلی خوش اخلاق!خنده رو! مهربان

و صد البته مسئول هستند...با رفتاری کاملا پسندیده کار ارباب رجوع

رو که راه می انداختن هیچ...اگر کسی از روی سرخوشی و پرتوقعی

و همین جوری برای تنوع نسبت به تاخیر در راه افتادن کارش اعتراضی

می کرد...اون عزیزان دلسوز با لبخندی پرشور!هرچه بر دهان نازنینش میامد

و تا می شد ارباب رجوع پررو و پرتوقع رو ترور شخصیتی می کردند و

به طوریکه نه تنها اون شخص بلکه چند تا دیگه از ارباب رجوع ها

سرشون رو بیاندازن پایین و راهشون و بگیرن و بروند و کمتر به این

کارمندان بسیار ساعی زحمت بدهند.

تازه عقربه های ساعت به محضی که به ۲بعد از ظهر می رسه ناگهان همه

کارمندان ...عین ماشین های کوک شده...دفتر دستکشون رو جمع می کنند

و بدون توجه به نگاه های ملتمسانه ارباب رجوع های پررو که الکی و محض

خنده و دور هم بودن از صبح یه لنگ پا منتظر موندن تا کارشون راه بیافته

تشریف می برن خونه.....ودوباره این دور تسلسل روز بعد و روزهای بعد تا

پایان ماه مبارک تکرار می شود.

پ.ن.پیشنهاد می کنم از سال آینده کلا به مناسبت فرارسیدن

ماه مبارک همه جا یک ماه تعطیل باشه تا همه خیالشون راحت بشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 16:35  توسط الهام حدادی  |