شما اگه در جایی مشغول به کار می شدید که امکاناتش در حد خیلی
جزیی می بود.(۴کامپوتر برای ۱۱خبرنگار و دو خط تلفن باز برای
همین تعداد خبرنگار)
طبقه پنجم بودوآسانسور فقط با اجازه دربان راه می افتاد
و تازه چندروز درمیان خراب بود.چیزی به اسم آشپزخانه در آن وجود نداشت
و تازه ماهی ۱۰۴تا خبر ازتون می خواستن از یه حوزه بسیار محدود و کم خبر
(تازه باید مواظب هم می بودید که خبرتون دیرتر از سایر خبرگزاری ها نره رو
سایت و درجه یک بودن و به روز بودن باید ملاک اصلی شما در تهیه خبرهای
تولیدی تان قرار می گرفت....با توجه به همین امکانات وسیع که گفتم)
چه جوری دووم میاوردین؟؟؟؟
لطفا بنده را با راهنمایی های خوددر تحمل این شرایط یاری کنید.
در ضمن دلم میخواد غر بزنم ....عیبی داره؟
اینجانب اومدم بگم که هنوز زنده ام و به شدت مشغول کار می باشم.
از همه عزیزان دلی که کامنت گذاشتند عذر می خوام که نمیتونم بهشون
سر بزنم.
به محضی که خودم رو پیدا کردم خدمت می رسم.
این روزها همچنان دور خودم می چرخم و گیج میزنم.
کارکردن تو خبرگزاری خیلی با روزنامه نگاری فرق می کنه.
همین فرقه داره من رو میکشه.
بالاخره پس از سالها قلم زدن در روزنامه های مختلف و کثیر الانتشارو
قلیل الانتشار راه ما سمت و سوی دیگری گرفت.
از فردا قلم زنی در یکی از خبرگزاری های معروف کشور را تجربه خواهم کرد
لطفا برای موفقیت اینجانب دعا بفرمایید....راه پیش رو کمی مجهول است
تا ببینیم چه می شود!
چند وقتیه هی دارم با خودم کلنجار می رم بیام مطلب جدید بنویسم و
این وبلاگ بیچاره رو به روز کنم ...ولی اصلا دست و دلم به نوشتن نمی ره.
عجب اوضاعی شده ها!نه حوصله نوشتن دارم نه حوصله سر زدن به وبلاگ های
دوستام .کلافه و خسته ام...کی باز می خوام آدم بشم نمیدونم.
امیدوارم یه اتفاق خوش و یه تغییر و تحول مفید مرا از این نابسامانی روحی
نجات بده........کاش فردا روز دیگری باشد!