تبليغاتX
روزهای یک روزنامه نگار
مینویسم پس هستم
 

خوب که نگاه می کنم می بینم همیشه و در هر حال که بودم

نوشتن جزلاینفک زندگی ام بوده...از روزی که توانستم کلمات رو

کنار هم بچینم شروع کردم به نوشتن...هی نوشتم و نوشتم.....چقدر

از سالهای آغاز نوشتنم میگذره.....۱۸سال....نه ۱۹سال.....یه عمره ها

از انشاهای کلاس چهارم که به خاطرش بیست گرفتم تا مقالات و

 داستان هاو نمایشنامه هایی که به خاطرشون تو مدرسه کلی معروف شدم

و به خاطر شعرهایی که استادامون تو دانشگاه از روش می نوشتن تا برای

دانشجوهای دیگرشون مثال بزنن.....هر موقع دلم میگرفت...می نوشتم

هر وقت یه اتفاق خوب می افتاد...می نوشتم.....اصلا اولین حقوقم رو تو ۲۱

سالگی از راه همین نوشتن گرفتم و تا امروز که دقیقا ۱۳روزه ۲۹سالگیم

 تموم شده همه درآمدم از راه همین نوشتن بوده و بس......اما حالا نمیدونم

چی شده که دلم نمی خواد بنویسم...خسته شدم....کلافه شدم.....نمیدونم چه

 مرگمه دیگه نوشتنم ارومم نمی کنه....دیگه قانعم نمی کنه...چرا؟؟؟؟؟؟

میخواستم وبلاگ هام رو کاملا تعطیل کنم...اما....راستش دلم نیومد!

یکی از بچه ها اومد گفت(می نویسم پس هستم.شعار بود؟) فکر کردم

خیلی فکر کردم...تو زندگیم همیشه از کسانی که شعار دادن و عمل نکردن بدم

اومده....سعی کردم مثل اونها نباشم.....پس باز م مینویسم....کی؟نمی دونم...

ولی می نویسم...به محضی که دوباره تونستم روحیه ام رو بازیابم...به محضی که

باز برای نوشتن مطلب تازه ته د لم قنچ رفت...حتما میام و مینویسم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 11:21  توسط الهام حدادی  | 

 

تعطیل....همین وبس!

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 14:32  توسط الهام حدادی  | 

 

خسته ام...به اندازه یه کوه که همیشه وایستاده و حالا از وایستادن

خسته شده خسته ام......

برایم دعا کنید...دارم تمام اعتقاداتم رو از دست میدم....دلم میخواهد

روی تمام صبرو طاقتم تف بیاندازم...خودم را به باد ناسزا بگیرم و

به همه آن چیزهایی که تا به حال سرپا نگهم داشته پشت کنم.

خدایا...میگن اینها همه امتحانه....پس ما کی فارغ التحصیل میشم خداجون

من دیگه حالم داره از این امتحان های وقت و بی وقت به هم میخوره!

آخه چقدر امتحان؟؟؟؟خدا جون میشه مارو کلا مردود کنی...من میخوام

ترک تحصیل کنم...میشه؟؟؟؟

پ.ن.خیلی خیلی خسته ام........اگه دست تو نبود تا حالا هزار بار افتاده بودم

میون همه این خستگی ها...تویی که نمیذاری فرو بریزم...ازت ممنونم...این خدا

که حسابی مارو به بازی گرفته ...باز خوبه تو هستی!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 14:47  توسط الهام حدادی  | 

 

فردا یه روز خجسته و مبارکه ...روز زن...روز مادر.

البته مستحضرهستید که به پاس خدمات بی دریغ مادران و زنان این مرزو بوم

بالاخره بعداز قرنها دیه زن ومرد مسلمان برابر اعلام شد.

خوب خانمها بهتون تبریک می گم...حالا دیگه با خیال راحت میشه به قتل رسید

 یا زیر ماشین رفت .آخه قبلا همچین ته دلمون راضی نبود کسی مارو بکشه یا

 با ماشین زیرمون بگیره.

اهکی میزد مارو میکشت اون وقت نصفه دیه میداد و میرفت برای خودش

صفا می کرد!

این اصلا انصاف نبود اما حالا دیگه من یکی که خیالم راحت شد....

اما....باا ین چیزها دل ما زنها خنک نمیشه...وقتی هنوز بسیاری از قوانین

 اصلابه نفع ما نیست...وقتی هنوز خیلی جاها حقوق ما رعایت نمی شود و

در بسیاری از جاها کلا زن ها رو نمی بینند ...چه جوری ما خوشحال بشیم

 و ذوق کنیم.

دیگه چه فرقی می کنه بعد مردنمون چقدر پول به بازماندگانمون برسه...مگه

این پول هابرای بچه هامون مادر میشه ...حالا شاید شوهرهامون به نوایی برسن

 اما برای والدین و بچه یه زن هیچ وقت چیزی عوض نمیشه .

حالا هی بیایید برای زنها هفته و روز بگیرید و با القاب آسمانی ازش تجلیل کنید

این ها کدام یک از دردهای بزرگ زنان سرزمین مرا حل می کند؟؟؟؟

زنانی که پا به پای مردان زحمت می کشند....به وظایف مادری و همسری خود

 میرسندو درآخر حقوق و مزایایشان نصف مردانیست که شاید به اندازه آنها نیز

کار نکنندزنانی که اگر بخواهند در کوچه وخیابان مقابل اهانت یا حرف ناشایستی که

بهشون زده شده از خود دفاع کنن به بدترین صفت ها متهم میشوند و برای حفظ

آبروی خود باید هرچیزی رو بشنوند...سکوت کنند و با دلی شکسته بگذرند.

آری زخم دل زنان سرزمین من در یک روز و با یک تبریک مداوا نمیشود.

این زنان دردی در دل دارند که پشت سکوت نجیبانه شان پنهان شده .

در طول تاریخ چه پدرها که ظالمانه دخترانشان را به بند تعصبات کوکورانه

خود کشیده اند و گاها آنان را قربانی خواسته های مستبدانه خود کرده اند.

چه زیادند زن هایی که زیر مشت و لگد همسرانشان جان داده اند یا اگر هم

نمرده اند تا روزی که زنده اند زخم جور شوهرانشان را بر دل و جسم خود

تحمل می کنند.

و هنوز هستند زنانی که به خاطر لقمه ای نان برای سیر کردن فرزندان خود

ناچارندهر ظلم و ستمی از جانب کارفرما رابه جان بخرند تا مبادا همان لقمه نان

 از سفره شان دریغ شود.

زنان سرزمین من....تمام روزها از آن شماست....زندگی سراسر مقدستان مبارک.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 11:42  توسط الهام حدادی  | 

 

خوب به میمنت و مبارکی جدول خاموشی ها در سطح استان تهران هم اعلام

شدواز این پس شهروندان محترم میتوانند کلیه امور خودرا با توجه به این

جدول زمانبندی شده تنظیم کنند تا خدای ناکرده فردا گله ای چیزی پیش نیاد

یادمه جوون تر که بودیم می گفتند لامپ اضافه خاموش ولی از ان جاییکه علم

بسی پیشرفت نمونده دیگر خاموش کردن یه لامپ کاری از پیش نمی بره و لازم

است تمام لامپ ها رو خاموش کنیم تا شاید فرجی بشه و از این بحران نجات پیدا

کنیم...تازه این همه موضوع نیست...اگه دقت کرده باشید تازگی ها فشارآب هم در

بسیاری مناطق تهران به حداقل خود رسیده و برای یک استحمام کوتاه  باید یه

چند ساعتی وقت بگذارید و من پیشنهاد می کنم از کتاب .روزنامه .بازی فکری و

گیم موبایل در این تایم استفاده کنید که حوصله تون سر نره و این وسط ها اگه آب

مورد نیازتون جمع شد می توانید به امر زمان بر استحمام بپردازید.

البته میدونید که با این اوصاف استفاده از کولر رو باید جزو کارهای تفننی و

 تفریحی محسوب کنید چون ممکنه با استفاده زیاد از این وسیله زاید و بیخود

آب آشامیدنی خودرا هم از دست بدیم و دیگه اون رو نمیشه با هیچی جبران کرد.

حالا عزیزان زیاد غصه نخورید ...این جدول خیلی از مشکلات رو حل می کنه.

چه جوری؟

می گم براتون:مثلا اگه یکی عروسی داره میتونه ببینه اون شب خاص کدوم

منطقه برقش دیروقت میره بره عروسیش رو اونجا بگیره.یا یکی درس داره بره

 ببینه خونه کدوم عمه .خاله.دایی یا عمو برق هست خودش رو بیاندازه اونجا...یا

 اینکه اگه وسط روز قراره برق بره برای اون روز برنامه ریزی کنه و یه جایی که

برق هست چترش رو باز کنه و آره! اینجوری نه تنها در جریان این خاموشی ها

زیان نمی کنه بلکه باب دیدوبازدید هم باز می شه و همه چی فقط محدود به

ایام نوروزنمیشه.

این امر فواید بسیاری هم داره که اینجا مجال نیست تا براتون بگم.

پس نتیجه میگیریم که خاموشی ها نه تنها بد نیست بلکه بسیار هم مفید می باشد

پس دوستان همگی با هم تمام لامپها خاموش.

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 12:57  توسط الهام حدادی  |