تبليغاتX
روزهای یک روزنامه نگار
مینویسم پس هستم
 

سلام بهار جان خوبی !

خوش آمدی

از این طرفها!

پارسال که آمدی دل و دماغی نداشتم برای دیدنت

امسال که امدی آغوشم را باز کردم

برای به آغوش کشیدنت

آن طور متعجب نگاهم نکن

همیشه که نباید از پاییز و دلتنگی هایش گفت

و از زمستان و سردی اش

این بار میخواهم از تو بگویم

که سالم با تو نکو شود

مگه نشنیدی که می گن

سالی که نکوست از بهارش پیداست

پس بهار من خوش باش و مبارک

تا سالم تا سیصدو شصت و ششمین روزش

مبارک باشد

راستی میدانستی امسال کبیسه است!

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 16:53  توسط الهام حدادی  |