تبليغاتX
روزهای یک روزنامه نگار
مینویسم پس هستم
 

جناب رییس جمهور دیشب در خلال سخنان خود یه جمله گفت

که من اگه راجع بهش مطلب ننویسم می میرم.

آقا فرمودند:بورس فعال و بانشاط است!

آره؟؟؟؟؟؟

می بینم از چند کیلومتری بورس صدای دست و بشکن و نی ناش ناش

 میادپس نگو به خاطر نشاط بورسه.

پس همینه که این سهامدارهای حاضر در بورس خیلی سرخوشند

و دارن بشکن زنان از سودهای کلانی که برده اند تعریف می کنند.

عجب!!!این نشاط بورس عجب مقوله پنهانیه که با چشم غیر مسلح

 نمیشه اون رو دید .البته خوب در داشتن دید بصیرت جناب محمود که

 شکی وجود نداره ایشون اصولا چیزهایی را که وجود هم نداره می بینن

 که نمونه اش همین نشاط بورسه .

ای دل غافل!!!! مارو باش که فکر می کردیم این بورس ما طفلی شده

و باید براش دل سوزوند نگو اونی که باید براش دل سوزوند ماییم که از

 همه جااساسا بی خبریم.

پس چی می گن این سهامدارهای جز که آی پولمون رو از دست دادیم آی بدبخت

شدیم؟می بینید توروخدا چه آدمهای دروغگویی دوروبر مارو گرفتن!

منم حسسسسساس

چقدر همیشه دلم براشون سوخته و غصه خوردم.نگو تا حالا داشتم گول می خوردم

من که عمرا نمیام حرف رییس جمهور مملکت رو قبول نکنم و به حرف یه عده آدم

که حالا دوزار از پولشون کم شده و شلوغش کردن گوش بدم.

اصلا کی گفته بورس ما سودآور نیست .کی گفته سهامدارها همه دارو ندارشون

رو تو این بورس از دست دادن.کی گفته بعضی از شرکتها نسبت به پرداخت سود

 سهام تعلل می کنند.کی گفته نماد خیلی از این شرکتها سالهاست بسته است.کی

 گفته خیلی از سهام چنان رو دست مردم مونده که شده آیینه دقشون؟

اونهایی که از وضع بورس گله دارند مگه کورند؟چرا پس هیچ کس این همه

 نشاط رو تو بورس نمی بینه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 آذر1386ساعت 15:1  توسط الهام حدادی  | 

 

این روزها باز دست ودلم به نوشتن نمی رود.

البته اونقدر درگیر برنامه های خبری ریزودرشت هستم که چندان

نمی تونم روی مطالبی که دلم میخواهد بنویسم  تمرکز کنم.

از بد روزگار نه کتاب تازه ای خوندم نه فیلم تازه ای دیدم که بخوام راجع بهش

مطلب بنویسم پس اجالتا سکوت می کنم.

البته این سکوت سریالی من شامل تمام وبلاگهام میشه ها.فکر نکنید فقط مال

این یکیه!اونهایی که آدرس وبلاگ های دیگه ام رو دارن می تونن راجع به

صحت گفتارم شهادت بدن.

خداییش این هم یه جور عذابه برای ما که مدام در حال نوشتنیم.یهو به خودمون

میاییم می بینیم داریم صبح تا شب همه چیز می نویسیم به جز مطالبی که دلمون

 می خواد.این خبرها و گزارشات و تحلیل ها داره بدجوری کلافم می کنه...پس

چرا نمیتونم یه چیزی بنویسم که دلم تازه بشه؟؟؟؟

کاش میتونستم همه توانم رو جمع کنم تو قلمم و برای یه بار هم که شده بنویسم

چقدر خسته ام و چقدر نیاز به یه ....یه....چی؟؟؟؟نیاز به چی دارم؟؟؟؟؟کاش

میدونستم این یکی رو....

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 15:39  توسط الهام حدادی  | 

 

این مدت که نوشتنم نمیومد چند تا مطلب به ذهنم رسید اما از

اونجاییکه دست و دلم هیچ رقمه رضایت نمیداد بی خیال نوشتن شدم

اما حالا که یه کمی دستم برای نوشتن داره یاری می کنه می تونم به

چند تاش اشاره کنم:

۱.در ابتدا باید به خودمون یعنی ایرانی های آریایی تبریک ویژه بگم

به این خاطر که محمود عزیز با شرکت در نشست شورای همکاری

خلیج فارس (ببخشید خلیج عربی)خط بطلانی به ضخامت تمام تاریخ

کشید بر نام پر صلابت خلیج فارس و به جهانیان ثابت کرد که ما هر

چه می گوییم چرت و پرت است و هر چه شما می گویید همان درسته!

آخه یکی نیست بگه مگه آدم مجبوره یه چیزی بگه بعد بیاد بزنه تو دهن

 خودش؟...احتمالا اون دفعه هم اعتراض شده بود از خجالت مردم بوده

وگرنه اینجور که بوش میاد طرف همچین هم بدش نمیاد عرب محسوب بشه!

۲.برای سالروز سقوط اون هواپیمای معروف ....هنوز اونقدر داغ تازه است

که نمیتونم چیزی بگم...یاران چه غریبانه ...رفتند از این خانه.....یادشان گرامی

اما یه چیز...عنوان شهید دادن به ان عزیزان چیزی را برای خانواده ها و

 همکارانشان عوض نمی کند و اعتراض خانواده شهدا به این اقدام....

کمی بی انصافی بود.

۳.بابا رحمتی جون ول کن این میز وزارت رو ...چیه دو دستی چسبیدی بهش؟

بهت می گیم بازنشسته شدی قهر می کنی!ازت می پرسیم استعفا دادی ترش

 می کنی اخم می کنی....این که نشد جان من.البته اینکه شما هم به با کفایتی

و با لیاقتی خیلی از وزرای کابینه هستی شک نداریم !ولی خوب بهتر نیست به

 افراد لایقی مثل خودت هم فرصت تجربه کردن بدی؟حیفه افراد جدید هم باید بیان

 در امر آبادانی کشور!!!!!قدم های بزرگ بردارن.

ببین وزیری هامانه رفت فرشیدی رفت قبل از اون هم طهماسبی و ناظمی اردکانی

و کاظمی رفتن...الهی بگردم میدونم سخته اما راه رفتنی رو باید رفت تو که خودت

 توراهی بهتر میدونی.

۴.من فکر می کنم همون بهتر که نوشتنم نمیومد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 15:45  توسط الهام حدادی  | 

 

از اونجاییکه مطالبی که این روزها به ذهنم میرسه بسیار بوداراست

می ترسم نوشتن آنها مشام عده ای را بیازارد و نتیجتا مرا از هستی

ساقط کنند و از آن جاییکه به هیچ عنوان سرم درد نمی کند پس لزومی ندارد

دستمالی به آن ببندم.بنابراین ترجیح می دهم درمورد مسائل بودار مطلقا چیزی

نگویم اما....نمی توانم شادی زائدالوصف خودم از استعفای خوش یمن جناب

وزیر آموزش و پرورش را پنهان کنم.

حالا یکی نیست به من بگه این طفل معصوم چی کار به تو داشته؟یا چه هیزم

تری به تو فروخته؟هیچی آقا .مگه قراره ما با هر کی مخالفت می کنیم خصومت

شخصی باهاش داشته باشیم؟

حالا که اینطور شد اصلا دلیل خوشحالی ام را نمی گویم تا تو خماریش بمانید.

به نظر شما گزینه بعدی برای وزارت چه کسی میتواند باشد؟

-پسرخاله دسته دیزی همسایه محمود اینها

-دوست دوران مهدکودک برادر زن محمود اینها

-یکی از گزینه های پیشنهادی قدیم که رای اعتماد نیاورد .با این امید که دلایل

عدم صلاحیت اون از یادهارفته باشد

-به من پیشنهاد ندید که جون شما من این حرفه خطیر خبرنگاری رو با هیچ چیز

عوض نمیکنم حتی وزارت!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 14:13  توسط الهام حدادی  | 

 

خودمونیم این محیط مطبوعات عجب محیط گندو چندش آوری شده.

همه یه جورهایی تنشون میخاره مثل اینکه! بابا جون سرتون به کار خودتون

باشه چی کار دارید کی چی کار می کنه!والله به خدا قبلا اینجوری نبود .از وقتی

که یه عده آدم بی جنبه اومدن قاطی مطبوعاتی ها شدن کلا جو رو ریختن به هم

تا می بینن یکی داره با یکی حرف میزنه فورا میبندنشون به هم.

به خدا خجالت داره ما مثلا خیر سرمون آدمهای فرهنگی هستیم نباید این حرفها

بین ماها باشه .جالب اینجاست از هیچی هم خجالت نمی کشن و هر جا میرسن

دهنشون رو باز می کنن و اصلا به موقعیت طرفی که دارن راجع بهش غیبیت

 می کنن توجه نمی کنن.

به خدا به پیر به پیغمبر هر زن و مردی که با هم حرف میزنن یا حتی تو

 برنامه های خبری احوال هم رو می پرسن لزوما عاشق و معشوق هم نیستن.

نمیدونم تا کی میخواد این ذهن های مریض ما افکار خاله زنکی ۱۰۰۰سال

 پیش روداشته باشه .اگه ما اینقدر ابله باشیم وای به حال کسانی که مطالب

 مارو می خونن.

واقعا چرا بعضی از به ظاهر همکاران ما باید تا این حد کوته فکر باشن و هنوز

مثل اجدادشون در عصر حجر فکر کنن؟دیگه دارم از این چرند گویی بعضی ها

بالا میارم.برای خودم متاسفم که وسط بعضی از این آدمهای کوتوله کار می کنم.

امیدوارم یکی راجع به خودشون همین حرفهارو بزنه اونوقت ببینم خوششون میاد

 یا نه!

من شاید از این یاوه گویی ها بگذرم ولی امیدوارم خدا نگذرد.والسلام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 13:11  توسط الهام حدادی  | 

 

وقتی بنزین سهمیه بندی شد همه مسئولان ذی ربط در پاسخ به نگرانی مردم

جهت مشکلات رفت و آمددر سطح شهر در روزهایی که نمی توانند از ماشین

شخصی استفاده کنند با کمال شجاعت اعلام کردند که این مشکل با افزایش ناوگان

حمل و نقل عمومی حل خواهد شد.

ای خدا...من موندم چرا این مسئولان تا این حد هزار ماشالله پررو تشریف دارند؟

آره .تاکسی های زردو فسفری و خال خالی و راه راه رو میتونیم تو سطح شهر

 ببینیم ولی هنوز بعد ازگذشت چند ماه هنوز افتخار سوار شدن به اونها رو

 پیدا نکردیم .

چرا؟؟؟ چون با چندرغاز حقوق روزنامه نگاری وسعمون نمی رسه هر روز

 دربست بگیریم.قبلا ها که از این تاکسی ها خبری نبود مدت زمان انتظار برای

 سوار شدن به ماشین در مسیر بسیار سر راست خیایبان ستارخان تا فاطمی

 نهایتا ۵ دقیقه بود اما حالا ....حداقل ۲۰ دقیقه ای رو مهمون کنار خیابون

هستیم تا یکی مرحمت کنه و تشریف بیاره این وری و مارو به روزنامه

برسونه.حالا صبح ها که خوبه بعدازظهرهاکه دیگه مصیبته و نیم ساعت

سه ربع وایستادن دیگه یه امر عادیه.

جالب تر اینکه ابتدا اعلام شده بود که گشت های نظارتی به عملکرد این

 تاکسی های رنگ و وارنگ در خیابان ها نظارت کافی خواهند داشت و

 امروز مدیرعامل تاکسیرانی اعلام کرد که برای هر ۹۵۰تاکسی یک

گشت بازررسی وجود داره.

به نظر شما اگه این جناب گشت تمام ۲۴ ساعتش رو هم تو خیابون باشه که نیست

از این ۹۵۰ تاکسی  چند تا تاکسی رو  می تونه تحت نظر داشته باشه ؟؟؟؟؟

هر کی به این سوال جواب بده یه جایزه پیش من داره.

جایزه چیه؟؟؟زرنگید! اول جواب بدید بعد اعلام می کنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 آذر1386ساعت 13:2  توسط الهام حدادی  |